اسكندر بيگ تركمان

954

تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )

حسب الامر خواجه محمد معصوم كه از جانب فدوى مستوفى آذربايجان و راتق فاتق حساب بود با خواجه ملك احمد صفاهانى كه مقرر و معاند مستوفى الممالك بود بدفتر خانه رفته بهر سركار نويسندهء تعيين نموده شروع در تحقيق محاسبات سنواتى و بقايا نموده تا ششماه در دفتر - خانه صاحب اقتدار بودند . درين اثنا قواما محمداى مستوفى را عارضهء طارى گشته باجل طبيعى فوت شد و آن مقدمات عاطل ماند . ذكر عارضهء ذات حميده صفات اشرف و صحت يافتن بعنايت و الطاف حكيم على الاطلاق و مالك الملك بالاستحقاق چون از ظهور ستارهء ذوذنابه و علامات آسمانى كه در سال گذشته واقع شد از اقوال ارباب تنجيم دلالت ميكرد كه بيمارى در اكثر بلاد عام باشد اما در بلاد شمالى الله اعلم بيشتر خواهد بود حضرت اعلى بعد از ديوان ارباب قلم متوجه مازندران بهشت نشان شده در آنجا از عفونت هوا و اشتداد گرما و تأثير افلاك و انجم بيمارى عظيم شيوع يافته عرض مرض بذات مبارك اشرف سرايت كرده تب محرق كردند و در كمال ضعف و شدت تب از فرحاباد بيرون آمده بييلاق فيروز - كوه و دماوند تشريف بردند و در هواى ييلاق بيمارى در ميانهء اهل اردو اشتداد يافته جمعى كثير از خواص و عوام پهلو بر بستر ناتوانى نهادند كمتر كسى صحيح و سالم بود بسيارى از عوام الناس و برخى از خواص راه عدم پيمودند چند نفر از مشاهير كه رخت بسراى عاقبت كشيدند در تحت متوفىها مرقوم ميگردد ارباب اخلاص نذور و صدقات جهت صحت ذات مبارك بمستحقين رسانيده و خلايق مصراع « دست دعا بر آسمان روى نياز بر زمين » سلامتى ذات اشرف را از حضرت مجيب الدعوات مسئلت مينمودند تا آنكه اثر اجابت دعاى مستمندان ظهور يافته از شفاخانه و ما هو الاشفاء و رحمة للمؤمنين شفاى عاجل كرامت گشته عارضه روى بانحطاط آورد و روزبروز ضعف سستى پذيرفته قوى جسمانى قوت گرفت و از دماوند بعزم زيارت سلطان روضهء رضا امام مفرض الطاعة واجب العظمة عليه التحية و الثناء تا حدود سمنان و دامغان تشريف بردند و به جهت بعضى مصالح ملكى و تدابير ملك دارى فسخ عزيمت لازم آمده از راه استراباد بدار السرور فرحاباد عود فرمودند و در اين سال قشلاق همايون در مازندران بهشت نشان واقع شد . از سوانح آن ايام آنكه خاطر انور ملك آرا و ضمير منير جهان پيراى اشرف اعلى اعلا الله تعالى را بدان مايل و راغب گشت كه مملكت گرجستان كاخت را كه از دستبرد حوادث دوران ويران و از مآثر غضب قيامت لهب شاهنشاه زمان از صامت و ناطق در آن ديار نشان نبود بحليهء آبادانى درآوردند و جمعى از اويماقات را بدانجا فرستند كه اقامت نموده و بزراعت و عمارت بپردازند و از بقية السيوف